یاد ان روزها
همیشه فکر میکنم کاش یکبار دیگر به دوران کودکی ام برمیگشتم
کاش یکبار دیگر آنهمه سادگی و صداقت را تجربه میکردم .دلم برای همبازیهایم تنگ شده است . برای عروسک چوبی که خودم با دستهای خودم برایش کالا میدوختم و احساس میکردم که بسیار به من نزدیک است ....
از نگاه کردن به چشمان کودکانه و نگاه طفلانه دخترکم احساس خوبی به من دست میدهد . احساس دیروز خود را در دستان کوچکش می یابم ...
همیشه دلتنگ دوران کودکی بوده ام !
این شعر را یازده سال پیش وقتی حس کردم که میخواهم احساس خود را روی کاغذ جاری کنم سرودم . یکی از دوستان نزدیکم هم در ویرایش و چاپ این شعر کمکم کرد.
کاش کودکی ما یک ارزش پایدار شود در درون احساسات ما و همیشه همراهمان باشد !
یاد ان روزها بخیر
که اوج ارزوی مان
عروسکی بود زیبا
با چشمان اسمانی
و گیسوانی که گاهی
خورشیدرا
به بازی دعوت میکرد
و من صبح ها
احساس میکردم
خنده های همصنفی ام
بوی باران میدهد
و حالا
وقتی که
گنجشک های کوچک را
نگاه میکنم
خودم را در قفسی میبینم
اما
چقدربا ان رزو ها
تفاوت دارم