عروج یک رویا

    اسمان دلش گرفت

و منهم دلم گرفته بود

طوفان بیکسی وزید

ابری پر از بهانه شد

گریه کرد

و

من هم گریه کردم

اشک

اشک

قطره

قطره

باران

...

 

من

ایستاده بودم

تا تمام دلتنگی های من

 در سجده چشمانم

به زمین ریزد

قطره ها یکجا شدند

و من دیدم

تصویر چشمان تورا

در ایینه اب

باران تمام شد

وفضا

از جنس شاد سادگی شد

رنگ و غبار

رفته بود

و نگاه من

در بزم خیس درخت

با برگها

رقصید

چرخید

دست قطره ها راگرفت

و دردامان روشن

 عروج یک رویا

  چشمان  تو را عاشقانه دید

باز با آمدنت

دلتنگیها دامن کشید

وباز نگاه بیقرار انتظار

بر سرتا پای وجود یک ترانه بارید

سلیمه های هموطن من

امروز درباره زنی مینویسم که دیدن وضعیتش مرا درباره یک زن افغان به تفکر وا داشت.

سلیمه زن 35 ساله ای است که 4 طفل دارد .شوهر  او معلول است و وظیفه مراقبت و نگهداری از او و اطفال  و تامین نیازمندیهای فامیل بر دوش سلیمه است.

او در یک فامیل به حیث خدمتکار خانه کار میکند و ماهانه 5000 افغانی معاش  دریافت میکند

اول صبح بعد از نماز وقتی خمیر نان را تهیه میکند مسیر طولانی را طی میکند  و حد اقل نیم ساعت را پیاده روی میکند تا به محل کارش برسد


ادامه نوشته

we want Equality

Introduction
 Equality social &cultural organization is a non-governmental body which is formed by the joint efforts of highly educated, cultural and experienced persons. The members of this institute are mostly active women in the field of political, social, cultural and media related issues, who had formed a social cultural organization (Naji) seven years before and thus started their activities in Kabul.  During its activities the organization has been successful in the implementation of various educational-vocational and cultural projects for defending human rights, women rights and increasing general awareness among people. After a short delay in the activities of this organization, the members of the organization decided to restart the project with a slight change (of its name and activities).  As a result, Equality Social & cultural organization, by attracting new members and comprehensive goals and activities, began its activities, and it is now registered in the ministry of commerce, too.  
ادامه نوشته

ما برای دستیابی به تساوی حقوق شهروندی و حقوق انسانی تلاش میکنیم

 

معرفی :

موسسه اجتماعی فرهنگی تساوی یک نهاد غیر دولتی  است که   با  تلاش  جمعی از افراد تحصیلکرده - فرهنگی و با تجربه تشکیل شده است . اعضای این نهاد که اکثرا خانم های فعال در امور سیاسی – اجتماعی – فرهنگی و مطبوعاتی هستند 7 سال پیش موسسه اجتماعی  فرهنگی ناجی را تشکیل داده و فعالیت خود را در کابل اغاز کردند

در طول دوره فعالیت خود  این نهاد موفق شد تا پروژه های مختلف اموزشی – حرفوی و فرهنگی در راستای دفاع از حقوق بشر – احقاق حقوق زنان و افزایش اگاهی مردم را تطبیق نماید . پس از مدتی وقفه در فعالیتهای نهاد و توسعه تیم کاری اعضا و مسئولین نهاد تصمیم گرفتند تا هم نام این نهاد و هم فعالیتهای این نهاد با کمی تغییر دوباره اغاز گردد . در نتیجه موسسه اجتماعی – فرهنگی  تساوی با جذب اعضای جدید و اهداف و فعالیتهای وسیعتر شروع به کار کرد و در وزارت اقتصاد نیز ثبت و راجستر گردید.


ادامه نوشته

Freedom of Information in Afghanistan

Freedom of Information in Afghanistan

Source: United Nations Assistance Mission in Afghanistan (UNAMA)

Date: 06 May 2010


6 May 2010 – This week World Press Freedom Day was marked with the worldwide theme of “Freedom of Information”. UNAMA has spoken to a number of Afghans to see what they think about the issue.

Masooma Mohammadi, female journalist

“Over the past eight years access to information for Afghan women has been problematic largely due to a number of social, institutional and political constraints facing the country. There is still a huge lack of statistical data and information about gender issues particularly in the development, literacy and employment sectors. Efforts have been made, primarily through civil society and private media outlets, to enable women to voice their opinions in national processes such as elections. However, systematic and institutional improvements have remained weak particularly in the government.


ادامه نوشته

سوالهای ذهن یک زن افغان

 

دوستان و خوانندگان عزیز وبلاگ سلام

خوشحالم که پس از وقفه طولانی موفق شدم تا نوشته جدید در وبلاگ گذاشته و در دنیای مجازی حضور پر رنگ تری پیدا کنم

در ضمن سال جدید را به همه شما تبریک گفته و امیدوارم سال پر از خوشی و کامیابی پیش روی داشته باشید

سال 1389 با همه فراز و نشیب هایش گذشت و جای خود را به سال 1390 داد تا انسانها با تجربه سال گذشته بتوانند سال جدید را با انرژی بیشتر و اهداف بزرگتر سپری کنند.

میخواهم کمی از تجربه شرکت د رانتخابات پارلمانی برایتان بنویسم

تجربه ای که در کنار طعم شکست برای من درس های مهمی از زندگی را آموخت

 
ادامه نوشته

سارا و سیب

سارا سیب را دوست دارد

به مهتاب لبخند میزند

از سکوت و سیاهی بیزار است

دخترم دیشب به ستاره ها

 فقط نگاه میکرد

امشب ولی

با انگشتان کوچکش

همه انها را  تا ده

 فقط تا ده میشمارد

وقتی برف زمستانی میبارد

 ساختن یک ادمک برفی

از برفهای روی حویلی

تنها خواهش شوخ دستان کوچک اوست

من و تمام کودکی ام

در برق چشمانش جمع شده ایم

وچشمان او وقتی برق میزند

که عروسکش  با لباس طلایی  

چنددقیقه ای رقص میکند

و اهنگ میخواند

و یا وقتی که نقاشی اش رنگ میشود

خانه ای کوچک

اسمانی ابی

رودخانه ای جاری

گل سرخ و شاپرکی همراه

خورشیدی که میخندد

وهمه چیز زیبا تر از انچه که هست

سارا سیب را دوست دارد

در فصل بهار شاد است

و نگاه او بهاری است

و من

نیز با زمستان خداحافظی میکنم

وقتی به من نگاه میکند

برف نامه

 در اتاق کارم بودم که متوجه بارش  برف  شدم ، رفتم و زیر برف ایستادم ، به آسمان نگاه کردم ، بسیار مقبول و تاثیر گذار ، حس عجیبی به آدم دست میدهد یک لحظه فکر میکنی از همه ادمها و افکار  روزمره جدایی وفقط زیر یک آسمان که دانه های برف به طرفت میایند ایستاده ای و لذت میبری  ، تعدادی از همکاران را هم میبینم که به  خوشحالی به بیرون آمده اند و زیر بارش برف با هم صحبت میکنند میگویند کابل بی زر باشه بی برف نه ، خوب شد که برف امد خدا را شکر …….

 این اولین برفی است که امسال با بارش خود مردم کابل را خوشحال کرده است . همه منتظر امدن برف بودند و از اینکه حتی چند روزی از ماه دلو میگذرد ولی هنوز اثری از برف نیست نگران بودند ، خوب اگه برف نبارد خشکسالی  میشود ، همین برقی هم که فعلا دسترسی به ان غنیمت است را هم از دست میدادیم و قیمت مواد خوراکی بالا میرفت  و چندین پیامد منفی دیگر …..

اما  راستی چرا برف و باریدن برف به ادم احساس خوب میدهد ؟

من فکر میکنم چند دلیل دارد ، از فوایدش برای زارعین و دهقانان و ازدیاد آب در بند ها و ابیاری زمین های زراعتی که بگذریم ، رنگ سفید برف خیلی تاثیر گذار است ، سفید رنگ پاکی و بی آلایشی  است پاک  پاک است ، دلیل دیگه اش به نظر من این است که دانه کوچک برف وقتی از سوی یک آسمان عظیم و بزرگ به طرف ما میاید خوب احساس میکنی که این یک تحفه است و بخشی است از این آسمان بزر گ  ، یک دانه برف هر چند کوچک است اما سردی ان  باعث میشود که وجودش را روی صورت و روی دستانمان احساس کنیم ، البته این نظریات من است !

باز با خودم میگویم فکر نمیکنم که همه مردم از امدن برف خوشحال باشند ، چون هستند کسانی که در هوای سرد چوب و یا سوخت ندارند که خانه خود را گرم نگه دارند ، حتی کسانی هستند که خانه  و سرپناه ندارند ، زیر خیمه زندگی میکنند و بارش برف همین سرپناه موقت را هم ممکن است که مرطوب کند وآنها را با مشکل مواجه سازد، و لحظه ای هم فکر میکنم که با آ ب شدن برف  مثل سالهای گذشته چی آبهایی در روی سرک سرازیر میشود ، گل و لای میشود در کوچه ها و همان تصاویر نا خوشایند کوچه های پر گل ، سرکهایی که با آب پوشانده شده اند ، مردمی که در کراچی از این سوی سرک به ان سوی سرک میروند و موتر هایی که  تا نیم در داخل آب فرو  میروند  پیش چشمم می آیند ، خب این مشکلاتی است که گناه برف وباران نیست بلکه مشکل در سرک ها ، در عدم توجه مسئولین و حتی در بی توجهی خود مردم است که به حل آن با مرور زمان امیدوار هستیم….

به هر حال مزایای این بارش برف و این هدیه خداوند زیاد است و خدا را شکر میکنم  ، تصویر بارش برف و دانه های سفید برف تصویر زیبایی است !

 

 

 

نگاه سبز تو

 

وقتی رسوخ میکند

نگاه سبز تو

در لایه های دلم

ریشه میدواندتا عمق چشمانم

با لبخند سفیدت

جوانه میزنم من

درقلب زمستان

در بارش دستان لطیفت

سبز میشود

 خاکستر تنهایی ها

با غروب نگاهت

برگی خواهم شد در اسارت پاییز

که رنگ میبازد

در تیرگی تنهایی

گفته بودی

میروی بی من

یا نمی ایی با من

بی انکه بدانی

به تو محتاجم من

دست تکان  ميدهند

خوشه های گندم

بر اينهمه تنهاييم

بر این  عبور خالی

و شاخه درختان

به یاد خواهند داشت

این تصویر شیشه ای ر ا

که نقش بسته است در ان

طرح ان سنگی که می اید

از سوی چشمانت

وقتی به خود می ایم

سالها گذشته است و

هنوز با منی

نگاهم میکنی

وباز رسوخ میکند  

.....

به سراغ تو می آیم

 

به سراغ تو می ایم

تا

شریک  تنهایی هایت شوم

چشمانم را به

نگاهت پیوند دهم

تا دلم ارام بگیرد

و میبینم که

 نمیبینی مرا

 توعبور میکنی از من

مثل یک جرعه نسیم

از کنار بوته های سنگ

......

باز به سراغ تو می آیم

تا احساسم را

به شانه هایت هدیه دهم

تا تکیه کنم به چشمانت  

می ایم

تشنه تر از همیشه

با دستی از  تحمل

 تو  شاید تو عبور کنی از من

ولی من  

نمیگذرم

 از تو