چوکات آرامش
وقتی که پوشیدی لبخند سبزت را
از روح من بردی اندوه و حسرت را
چشمان زیبایت گه صا ف و گه بارش
چون اسمانی در چوکات ارامش
در اوج تاریکی وقتی تو را دیدم
غم از دلم پر زد چون با تو خندیدم
وقتی مرا ای گل مادر صدا کردی
دنیای سختی را از من جدا کردی
سرسبز و معصومی مست از بهارانی
خواهم که از عطرت بر من ببارانی
یک موج بی تابی چون قایقی ابی
تا بیکران جاری ، زیبا و شادابی
+ نوشته شده در Mon 12 Jan 2009 ساعت 10:9 توسط معصومه محمدی (نگار)
|